هزار و یک شب
هر که شد محرم دل در حرم يار بماندهر كه اين كار ندانست در انكار بماند
RSS
کاش شعر هایت را نخوانده بودم
اکنون نه اینهمه پنجره چشم در راهم بود
و نه دستهای من اینقدر تنها
حالا تو رفته ای
و از شعر هایت ورق پاره هایی
در خانه مانده است
که هر وقت باز می کنم
یا من می گریم یا باران می آید