مادر!
ایستاده ای بر قالیچه ی سبز بهشت
و در آبی زلال اشکهایت
می شویی غبار زمان را
دستهایت ساقه های مهربانی ست
که جهان را
گرم در بر می گیرد
و من سبز می شوم
به گاه بارقه های نگاه شیرنیت
لبخندت سپیده دمی ست
که غروب نمی شناسد
و بهار
با تنفس تو آغاز می شود
آه.... ای همیشه شکیبایی
مادر!!!مادر!!!مادر!!!
پ.ن ۱: ۷سال بدون تو گذشت ..اما سخت گذشت...
پ.ن۲: به بهانه هفتمین سالمرگ مادر....دلم برات تنگ شده..مخصوصا این روزا
وقتی تو با منی.....
من
بودن را احساس می کنم
و شکفتن در زندگی
وقتی تو با منی
اندوه سا یه اش را می دزد
می بارد ابر آشنایی
در کوچه های غربت
وقتی تو با منی
می خندم
و بودن را احساس می کنم..........