تبليغاتX
::. هزار و یک شب.::

 

  هزار و یک شب  

 
::. در مورد خودم .::

هر که شد محرم دل در حرم يار بماند
هر كه اين كار ندانست در انكار بماند


::. فهرست .::
::. لوگو وبلاگ .::
هزار و يک شب

::. موزيک وبلاگ .::
:.
::. آرشیو ماهانه .::
::. لینک دوستان .::

::. نمی دانم .::
 
 

  شبی از پشت یک تنهایی نمناک وبارانی ترابا لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم و پس از کلی جستجوی نقره ای

در کوچه های آبی احساس تو را در بین گلهایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم

وتو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران وسر گردان چشمانی است رویایی

ومن تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو رادر دشتی از تنهایی وحسرت رها کردم

همین بود آخرین حرفت وبعد از عبور تلخ وغمگینت

 حریم چشم هایم را روی اشکی از جنس  غروب ساکت نارنجی خور شید وا کردم......

نمی دانم چرا رفتی؟

نمی دانم چرا؟ شاید خطا کردم....

وتو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا تا کی برای چه؟

ولی رفتی وبعد از رفتنت

باران چه معصو مانه می بارید

وبعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک بر می داشت

وبعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

وگنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت

تمام با لهایش غرق در اندوه غربت شد

وبعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود

وبعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو

تمام هستی ام  از دست خواهد رفت

کسی حس کرد من بی تو

هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

وبعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد

کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

ومن با آن که نمی دانم تو هرگز یاد من را

با عبور نخواهی برد

ببین که سر نوشت انتظار من چه خواهد شد

وبعد از این همه طو فان ووهم و پرسش و تردید

کسی از پشت قاب پنجره آرام وزیبا گفت:

تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو

در راه عشق وانتخاب آن خطا کردم

و من در حا لتی مابین اشک وحسرت وتر دید

کنار انتظاری که بدون پاسخ وسر دست

ومن در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا؟ شاید به رسم عادت پر وانگی مان باز

                      برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوها یت

                               دعا کردم......

 

 

 

نوشته شده در  جمعه 19 بهمن1386ساعت   توسط شهرزاد