طلسم رهائی شعرهایم را به کلمه ای تدبیر کن آقا جان.........
سالهایی ست دراز که انتظار در کار تنیدن حادثه ها بوده بی تکرار و قلب شهری هر لحظه در اضطراب
فریاد..............
اگر تو بخواهی چونان کودکان با تکرار اصوات و حروف مقدست خواهم گریست با قلبی که مدام به دور
شمع آرزوی دیدار تو می چرخد................
حالیا تمنای بی نخوتی دارم :چه می شد اگر مرا به نور دعوت می کردی؟
که تمام تعلقات روحی از دست رفته ام بر شمس تابان وجودت ذره ای ست گران و هایل...........
مولایم: خودت خوب می دانی که با هر نشستن و پرواز هر هواپیمایی مسافران را به دست
تو می سپارم.....
مولا جان: خودت خوب می دانی هر زمانی که اعلام می شود" پرواز به علت نقص فنی تاخیر دارد"
چه دلشوره ای برای مسافران تمام وجودم را در بر می گیرد.......
اما مولا جانم ای مسافر سالهای انتظار به من بگو: تاخیر آمدن شما چه موقع به پایان خواهد رسید؟
مولایم به من بگو چه وقت خواهی آمد تا چشمان من فرودگاه قدوم مبارک تو باشد......
"مولایم کاش می دانستی چقدر دلتنگ آمدن توام"
تمام نوشته هایم اگر پذیرفته باشی دست توسلی ست و تمنایی
" فاصله را حرفی نیست"
برای کسی می نویسم که در تن خسته و رنجورم با نیروی عشقش حس نشاط و زندگی آفرید.....
برای کسی می نویسم که تنها با کلامش آشنایم و با چهره اش بیگانه...............
فقط این را می دانم که کسی هست که نور امید را در دلم کاشته ......
ای کاش حضورش تنها در خیالم نبود...... ای کاش همیشه با من بود.........
هر روز در بین تک تک واژه ها می گردم ولی هنوز صفتی ..اسمی .. نامی همتای تو نیافته ام.....
کلمه ای که شایسته همه زیباییهاست.....
تنها ترین واژه خدا.................
خدا یا در انتظارم ..در انتظار رحمت تو که هزاران بار بر من فرو فرستاده ای...
تو خود خوب می دانی آرزوهایم پایانی ندارد ولی باز هم خدایا به من بیاموز چگونه عشق بورزم...
و مهر را از تو طلب کنم تا شاید انسان بودن را تجربه کنم..............
"در روز میلاد یوسف زهرا منتظر همه ی دوستانم هستم"
همیشه از تنهایی گریزان بودم..و دیدی که فاصله بین تو و تنهایی را با چه امیدی پیمودیم.
خواب وحشت ..طعم تلخ ...چشم خیس و ذهن مشغول را کنار گذاشته ام و تنها به خود اندیشیدم..
" اگر اشک هایم جان داشتند حتما به جانت می افتادند .بس که تو اشک هایم را در آوردی.."
یاد گرفته ام هر روز به کنار سرو بزرگ کوچه بروم و با غرور به انتظار خم شدنش بنشینم....
لطفا نگو : سادگی تو از بیچارگی توست..............
من اگر ساکت و بی صدا هستم ..تو از کوچه باغ های محبت صدایم کن....