سلامت را تمام نکرده پژمردی ....تنها بیست و اندی سیب از دستانت چیده بودم.......
که رنگ خاک و قاب گرفتی..... نیمی از جدول خاک را حل نکرده بودی که آسمان تو را بوسید.
بید حیاط در جنون گیسوانت روزی یک برگ لاغر می شود .یاس باغچه در ماتم شاپرکی که از نگاه
تو پر زد .....تمام گلبرگهایش را گریست و هجرت چشمانت شب را بر من و شعرهایم نشاند.
"باز نخواهی گشت غبار روی چادر نمازت می گوید."
مادر ای والاترین رویای عشق
مادر ای دلوا پس فردای عشق
مادر ای غمخوار بی همتای من
اولین و آخرین معنای عشق
زندگی بی تو سراسر محنت است
زیر پای توست تنها جای عشق
مادر ای چشم و چراغ زندگی
قلب رنجور تو شد دریای عشق
تکیه گاه خستگی هایم توئی
مادر ای تنهاترین ماوای عشق
یاد تو آرام می سازد مرا
از تو آهنگی گرفته نای عشق
صوت لالایی تو اعجاز کرد
مادر ای "پیغمبر زیبای عشق"
ماه من پشت و پناه من توئی
جان من ای گوهر یکتای عشق
دوستت دارم تو را دیوانه وار
از تو احیاء شد چنین دنیای عشق
ای انیس لحظه های بی کسی
در دلم بر پا شده غوغای عشق
تشنه آغوش گرم تو منم
من که مجنونم تویی "لیلای عشق"
برای او که صادقانه دوستش دارم.....
و سکوتش جاودانه.........
و خورشید نگاهش را پر گرفت......................
ودر سیاهی شب گم شد.....................
ستاره ها خاموش شدند..............
و شهاب هراسان از میان آنان گریخت.............
بغض آسمان گشوده شد......................
و اشک ها تند و بی دریغ
از چشمان خمارش فرو ریخت....
تا بر قلب زخم خورده مرهمی باشد
و او با خود می اندیشد:
زندگی بی عشق
" سرابی ست در بیابان"
که رهگذر خسته در کویری خشک
او را جستجو می کرد
باید او را یافت وجودش را باور داشت
تا عشق سر آغازی باشد
بی پایان.....