هر بار که خواستم با تمام وجود همچون باد به سویت بشتابم لر زشی سر تا سر وجودم
را فرا گرفت نمی دانم چرا ولی حتما تو میدانی تو همیشه همه چیز را میدانی
ای کاش می توانستم از گل های درخشان آسمان گردنبندی برایت بسازم وهمچون طوقی زیبا بر
گردنت بیا ویزم.
ای کاش می توانستم دستان پر از مهرت را در دستانم بفشارم و سردی روزها را با گرمی بهترین
خاطره های زندگی ام با تو تمام کنم.
ای کاش بودی وگسیوانم را بر روی زانوایت پریشان شده نوازش می کردی وآنگاه من با نگاه معصومانه
خودم می گفتم که چقدر دوستت دارم مادر..................
روزت مبارک شاید حضور فیزیکی نداشته باشی اما من احساست می کنم
از ته دل - صادقانه
من سلامت می کنم
نه به دنبال جوابش نیستم
اما صدایت می کنم
چهره در چهره
به چشمانت نگاهی می کنم
عشق را تزریق در رگهای جانت می کنم
با تمام بلبلان من همکلامت می کنم
در کنارت می نشینم
تا که حالت را بپرسم
دستهایم را به گرمی می فشاری
با نگاه مهربانت -آتش لطف و صفایت را
درون لحظه هایم می گذاری
نوشتم گوشه ی دفتر
به روی کاغذ کاهی
کسی رنج مرا هرگز نمی خواند ...نمی فهمد
در این شبهای پاییزی
نوشتم گوشه ی دفتر
کسی کوچ پرستو را نمی داند....
نوشتم گوشه ی دفتر
بزن باران
بزن باران
کویری خشک و سوزانم..........
پاورقی: "I Always Say Thanks GOD For Any Things"