یک بار دیگر بگذار بی ادعا اقرار کنم
دلم برایت تنگ می شود
وقتی دوری از من ...به آرزوهای خفته ام می اندیشم
با فرسنگها فاصله بین من و تو
با دیروز و امروز
باز کن پنجره را خواهی دید
پرنده آسمان بارانی را می فهمد....
نگاهی در چشمهایم جا مانده بود
و من به دنبال صاحبش
به هر کوچه سر زدم
سالها بعد
من بودم و نگاهی که روی دستهایم جا مانده بود...
کاش می دانستی ای عزیز
عشق هرگز خوب با من تا نکرد
سرنوشت دردناکم را چرا
هیچ دست خطی نزد امضاء نکرد
من پر از فریاد های ساکتم
یا درختی در میان یک کویر
شعری از جنس صبوری گفته ام
تا ابد در واژه های خود اسیر
سرگذشت شعرهایم قصه شد
قصه های روشن دلدادگی
بعد از این تصویر تو یک خاطرست
غصه را در چشم هایت خوانده ام
قلب پر مهر تو را عذر می خواهم اگر رنجانده ام
شب است
یا شبم؟
ماه پشت میله های سیاه چالم می لرزد
حالا بگذار به یک ضرب دو نیمه اش کنم
شق القمر که نیست
تنها نیمی از تنهایی ام را
به یاد تو
کنار می گذارم
